سيد جعفر سجادى

1176

فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى )

بود ، - و مقولات عشر طبايع موجودات خارجىاند ، پس افراز ايشان از يكديگر بهتر از فرج ايشان ( است ) . بهم و ازين جهت ابواب منطق نه آمد - اينست تمامى اقسام حكمت نظرى . و اما حكمت عملى - و آن دانستن مصالح حركات ارادى - و افعال صناعى نوع انسانى بود بر وجهى كه مؤدى بود نظام احوال معاش - و معاد ايشان و مقتضى رسيدن بكمالى - كه متوجه‌اند سوى آن ، هم منقسم ( مى ) شود به دو قسم : يكى آنچه راجعى بود بهر نفسى بانفراد . و ديگر آنچه راجع بود با جماعتى بمشاركت . - و قسم دوم نيز به دو قسم شود : يكى آنچه راجع بود با جماعتى - كه ميان ايشان مشاركت بود در منزل - و خانه . و دوم آنچه راجع بود باجتماعى - كه ميان ايشان مشاركت بود در شهر - و ولايت - بل اقليم - و مملكت ، پس حكمت عملى نيز سه قسم بود : اول را تهذيب اخلاق خوانند . و دوم را تدبير منازل . و سيم را سياست مدن . و فايدهء حكمت خلقى آنست كه فضايل را بشناسد و كيفيت اقتناء آن ، تا زكاء نفس به آن حاصل شود ، و رذائل بدانند - و كيفيت توقى از آن تا نفس از آن پاك شود . و فايدهء حكمت منزلى آنست - كه بدانند مشاركتى كى واجب بود - كه منتظم شود مصلحت منزلى - كه تمام شود باشد ميان اصل يك منزل - تا به او ( بزوجى - و زوجهء ، و والدى و مولودى ، و مالكى - و مملوكى ) . و فايدهء حكمت مدنى آنست - كه بدانند كيفيت مشاركتى - كه ميان اصناف - و اشخاص ايشان واقع شود تا تعاون يكديگر كنند بر مصالح با بدان ، و بقاء نوع انسان و بدان بعضى حكمت مدنى را به دو قسم كرده‌اند : يكى آنچه تعلق بملك دارد ، - و آن را علم سياست خوانند . - و دوم آنچه تعلق بنبوت و شريعت دارد ، - و آن را علم نواميس خوانند . و از اين جهت . بعضى اقسام حكمت عملى چهار نهاده‌اند ، و اين مناقض آن نيست كه سه نهاده بسبب دخول دو قسم از اين در تحت يك قسم از آن و همچنين بعضى اقسام حكمت نظرى چهار نهاده‌اند - بحسب انقسام معلومات ، - چه معلوم : يا مفتقر بود بمقارنهء مادهء جسمانى - در وجود عينى - يا نه ، و اول اگر متجرد نشود از ماده در ذهن طبيعى باشد - و الا رياضى بود . و دوم اگر مقارن ماده نشود البته ، چون : ذات حق تعالى و عقول ، و نفوس ، الهى باشد . و الا علم كلى و فلسفهء اولى - چون علم بهويت ، و وحدت و كثرت ، و علت - و معلول ، و امثال آن - از آنها - كه بارى عارض مجردات مىشوند - و بارى عارض اجسام ، و لكن بعرض - نه بذات ، چه اگر بذات مفتتر بودى بمادهء جسمى - از آن منفك نشدى ، و مجردات را به آن وصف نشايستى كرد . و منافاة ميان اين دو تقسيم نيست - چنان كه دانستى . و ببايد دانست - كه -